طلبيدن امام رضا و رفتن به مشهد
بلاخره امام رضا ما رو طلبيد از زماني كه شما تو دل مامان بودي ماماني خيلي دلش ميخواست بره امام رضا ولي چون شرايط مامان خاص بود اين فرصت پيش نيومد تا اينكه شما در آستانه 9 ماه شدن بلاخره امام رضا طلبيد و ما راهي مشهد شديم بايد برات بگم كه مثل هميشه پسره خيلي خوبي بودي و اصلا مامان واذيت نكردي ولي چون از قبل يه مقداري مريض بودي مامان ميترسيد كه حالتون بدتر بشه ولي به حرمت ضامن آهو هيچ اتفاقي براتون نيفتاد و ما به سلامت به مشهد رفتيمو برگشتيم خيلي خوش گذشت بايد بگم كه آقاي پدر هم از 11 سالگي به كابوس امام رضا نرفته بود و شما باعث شدين كه آقاي پدر هم به زيارت امام رضا بياد خيلي خوش گذشت چون همراه ما آقاجون و مامان جون هم تشريف داشتن عزيزم انشاله كه امام رضا پشت و پناه تو باشه. راستي توي اين چند روزي كه مشهد بوديم فقط روز اولش باروني بود ولي بقيه روزها هوا آفتاي بود ولي به همون دلايلي كه براتون گفتم ما اصلا جاي ديدني درمشهد نرفتيم انشاله سفرهاي بعدي راستي روز برگشت ما از امام رضا مصادف بود با 9 ماهگي پسره گلم





پسري راستي بايد بگم كه شما همش خواب بودين و ما نتونستيم عكسي از شما در بيداري داشته باشيم

شما و آقاي پدر در رستوران هتل


شما و مامان جون در رستوران هتل كه همش غر ميزدي


طلبيدن امام رضا و رفتن به مشهد
