لگدزدناي شبانه
بعد از مدتها اومدم تا برات بنويسم از روزايي كه ديگه ماماني به طور كامل حركاتت رو احساس ميكنه بايد بگم كه لحظات شيريني هست وقتي ماماني ميفهمه كه تو از اين ور به اون ور ميري و هي به مامان لگد ميزني البته فكر ميكنم كه لگد ميزني شايد هم يه كمي مشت رو هم چاشنيش ميكني ولي در هر صورت هر چيزي كه هست چه لگد و چه مشت هر دوتا شو مامان دوست داره البته بايد بگم كه ماماني فكر ميكنه تو اونجا براي خودت يه زمين بازي راه انداختي كه با هر ضربه اي ماماني درد ميكشه ولي اين دردا هم خيلي لذت بخش هست .
چيز جالب ديگه اي هم كه بايد بهت بگم اينكه وقتي ماماني ميخواد بخوابه تازه اميرعلي يادش مي افته كه بايد ورزش كنه و از اين ور به اون ور بره و ماماني به خاطر اين مسئله تا صبح بيدار هستشو صبح از خستگي و خواب زياد نمي تونه بلند شه و به كاراش برسه و در طول روز كلافه هست
اميرعلي ميخواد به ماماني قول بده كه وقت بازي و تكون خوردناشو با بيداري مامان تنظيم كنه نه زماني كه مامان ميخواد بخوابه و صبح بره سركار.ولي پسرك مامان با تمام شيطنتات مامان خيلي خيلي دوست داره و عاشقانه ميپرستت.


لگدزدناي شبانه
