اميرمحمداميرمحمد، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

نفس مامانی و بابایی

لگدزدناي شبانه

1391/7/8 13:00
247 بازدید
اشتراک گذاری

بعد از مدتها اومدم تا برات بنويسم از روزايي كه ديگه ماماني به طور كامل حركاتت رو احساس ميكنه بايد بگم كه لحظات شيريني هست وقتي ماماني ميفهمه كه تو از اين ور به اون ور ميري و هي به مامان لگد  ميزني البته فكر ميكنم كه لگد ميزني شايد هم يه كمي مشت رو هم چاشنيش ميكني ولي در هر صورت هر چيزي كه هست چه لگد و چه مشت هر دوتا شو مامان دوست داره البته بايد بگم كه ماماني فكر ميكنه تو اونجا براي خودت يه زمين بازي راه انداختي كه با هر ضربه اي ماماني درد ميكشه ولي اين دردا هم خيلي لذت بخش هست .

 

 

 

چيز جالب ديگه اي هم كه بايد بهت بگم اينكه وقتي ماماني ميخواد بخوابه تازه اميرعلي يادش مي افته كه بايد ورزش كنه و از اين ور به اون ور بره و ماماني به خاطر اين مسئله تا صبح بيدار هستشو صبح از خستگي و خواب زياد نمي تونه بلند شه و به كاراش برسه و در طول روز كلافه هست

اميرعلي ميخواد به ماماني قول بده كه وقت بازي و تكون خوردناشو با بيداري مامان تنظيم كنه نه زماني كه مامان ميخواد بخوابه و صبح بره سركار.ولي پسرك مامان با تمام شيطنتات مامان خيلي خيلي دوست داره و عاشقانه ميپرستت.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

خاله عاطفه
8 مهر 91 10:12
اين تكونهاي لذت بخش نعمته مادر شدنه كه هر روز كه بگذره اين لذت و عميق حس ميكني و اميدوارم كه هميشه و هميشه از اين حس قشنگ مادر شدنت حال دنيا رو ببري
بابایی
8 مهر 91 15:20
سلام مامانی آرشام مگه نشنیدی که میگن : پسر کو ندارد نشان از پدر.. در نتییجه چاره ای نداری جز تحمل مشت و لگد آقا آرشام