عکسهای پایانی سال 92
این روزها که داره میگذره من خیلی آتیش میسوزونم چون برای خودم هم راه میرم هم میتونم بعضی از کلمات رو بگم و منظورم و به مامانی برسونم ولی چیکار میشه کرد دلم میخواد فقط مامانی رو حرص بدم لذت میبرم از این کارام
قیافه مامان وقتی از دست من کفری میشه
اینطوری
اینم چندتا عکس از کارام
این تاپیه که مامان جون و آقاجون برای تولدم خریدن و منم خیلی دوسش دارم باهاش حال میکنم بعضی وقتا روش میشینم و غذا میخورم حالشو میبرم

وقتی سوار تاپم هستم و هی دلم میخواد بیام پایین و برم بالا

بعضی وقتا هم دلم میخواد اینطوری بشینم رو تاپم

اینجا هم مثل آقاها نشستم و دارم تاپ میخورم



ناگفته نمونه بعضی وقتا هم روی تاپ وایمیسم ولی مامانی از ترس اینکه نیفتم هی میاد من و میگیره و هی منم جیغ میزنم که ولم کنه به خاطر همین عکسی ازش موجود نیست

اینجا هم موقع خونه تکونی عیده که بابایی نردبون گذاشته و پرده رو درآورده منم هی میرم بالا ولی نمیتونم بیام پایین به خاطر همین باید یکی دائم مراقبم باشه

اینجا هم توی سینک ظرفشویی نشستم آخه میدونی چیه عاشق اینم که اونجا بشینمو با اسکاج و ریکا هی ور برم و با شیر آب بازی کنم و خودم خیس کنم راستی اینجا همش میگم آب بازیی


و این کارای من همچنان ادامه دارد


عکسهای پایانی سال 92
