اميرمحمداميرمحمد، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

نفس مامانی و بابایی

صندلي ماشين

1393/2/15 11:41
401 بازدید
اشتراک گذاری

بلاخره مامان تصميم گرفت كه وقتي شما رو ميخواد از خونه مامان جون ببره به خونه شما ديگه روي صندلي ماشين بشيني آخه كريرر شما براتون كوچيك شده و پاهاتون ميزد بيرون ولي با تمام استرس ها شما خوب كنار اومدي فقط 2-3 روز  اول خيلي گريه ميكردي انگار توش راحت نبودي و نميتونستي توش بخوابي و ماماني بايد يه جوري شما رو سرگرم ميكرد و طي مسير هم بايد چند باري نگه ميداشت و شما رو ساكت ميكرد ولي خدا رو شكر بعد از چند روز بهش عادت كردي و وقتي ميومدي سوار ماشين بشي و صندلي ماشينت رو نميديدي با تعجب بهم نگاه ميكردي و با زبون بي زبوني بهم  ميگفتي صندلي ماشين نيست  و تا مامان ميخواست صندلي رو برات ببنده كلي شيطنت ميكردي كه ماماني واقعا كفرش در مي اومد و قيافه اش خنده دار ميشد خستهچون واقعا بستن صندلي ماشين سخته و اينطوري شد كه عسل مامان براي خودش مستقل ميشينه و تا برسيم خونه از گوش دادن به آهنگ هاي مورد علاقه ات كه همشون آهنگهاي شاده لذت ميبري

مامان قربون پسره آقاش بره كه انقدر تو صبور و مهربوني

اينم چندتا عكس از امير كه توي صندلي ماشينش خوابش برده

قربونت بره مامان كه وقتي هم كه خوابت ميبره هويج توي دستت رو نميندازي

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

خاطره مامی بردیا
26 تیر 93 11:54
عسیسسسسسم چه خوشگل خوابیده تو صندلی ماشین
خاله عاطفه
27 مرداد 93 15:27
صندليتم خيلي قشنگه مثل خودت گل پسر