اميرمحمداميرمحمد، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

نفس مامانی و بابایی

دیکشنری امیرمحمد

1393/4/18 14:07
425 بازدید
اشتراک گذاری

حرف های زیادی بلد نیستم

من تنها چشمان تو را دیدم

و گوشه ای از لبخندت که حرف هایم را دزدید

از عشق چیزی نمی دانم اما دوستت دارم

کودکانه تر از آنچه فکر کنی

عزيزم اين روزها خيلي كلمات ميگي بعضياشو ماماني ميفهمه و بعضيهاش و نه ولي در كل به نظر خودم نسبت به بچه هاي هم سنت خيلي خوب حرف ميزني و بايد بگم كه ماماني خيلي خيلي شيطون شدي و يه جا آروم و قرار نداري و اگه كسي بخواد باهات مخالفت كنه و يا بهت چيزي بگه زودي بهت برميخوره و ميزنه زير گريه و بعضي وقتا خودتو ولو ميكني اصلا متوجه نيستي كه خداي نكرده برات اتفاقي بيفته

اميرم كلماتي كه الان ميگي ايناست

دادا= دايي

مهديس= مهديس

داداشي= اميرحسين

آنا= آتنا

آجي= مبينا

آقا= آقاجون

ايه= خاله

ماني= مامان جون

پيو= پررو

دي= شير

ممه= شيرميخوام

پاسيل= پاستيل

انگو= انگور

دودو= هلو

به به= غذا

آيه= بله

عزي= عزيزم

اوفتاد= افتاد

مسي= مرسي

خف= خب

بريم

دده

عمو

هادي

ممد= محمد

علي

تاپ

آمپو= آمپول

موتو= موتور

بستن= بستني

ماشي= ماشين سواري

پتو= پتو

متتا= متكا

باشه

دلام=  سلام

تخه= تخمه

اندونه= هندوانه

هلو

ديار= خيار

بيم= بريم

اوفتاد= افتاد

يا وقتي كه كسي زنگ خونه رو ميزنه بدو مياي پشت در و ميگي كيه

تلفن و بر ميداري و ميگي ادو دلام خفي يعني الو سلام خوبي

عاشق بازي با گوشي وتبلت هستي دست هر كسي ببيني ميگي بده بده و با زور ازشون ميگيري

اينا كلماتي هستن كه بهمون ميگي و ما متوجه ميشيم ولي يه سري كلمات ميگي كه مامان متوجه نميشه كه چي هست بايد بهت بگم كه كلا با شيرين زبونيت دل همه رو بردي و علاقه زيادي به گوشي مامان و بابا داري و همش داري با گوشي بازي ميكني زياد علاقه به اسباب بازي نداري و بيشتر سراغ برق و تلويزيون و اينجور وسايل هستي وقتي بابايي داره چيزي رو درست ميكنه ميري با دقت نگاه ميكني ببيني داره چيكار ميكنه علاقه زيادي به كمك كردن تو كاراي خونه داري با هم جارو برقي ميكشيم - تي ميكشيم - گردگيري ميكنيم البته ميخواي كمك كني ولي بيشتر ميكني كار مامان رو

وقتي بهت ميگم اميرمحمد برو از كشو لباس آبي رو بيار دقيقا ميدوني منظورم كدوم هست و برام مياري و تشخيص ميدي لباس من هست يا لباس بابايي يا وقتي بهت ميگم برو داروي آقا جونو برام بيار ميدوني كدومو منظورم هست و برام مياري قربونت برم كه انقدر باهوشي

وقتي كه مامان برات يه لباس يا چيزي ميخره كلي ذوق ميكني و مياي مامان و بابا رو ميبوسي و ميگي مسي

اينم چندتا عكس كه خونه خاله بوديم و شما طبق معمول داشتي با گوشي مامان ور ميرفتي

 

پسندها (1)

نظرات (3)

خاطره مامی بردیا
26 تیر 93 11:51
فدات شم با این کلمه هایی که خوشگل اداشون می کنی مرسي خاله جون ممنون كه بهم لطف داري
محبوبه
19 مرداد 93 15:25
اي جان روز به روز بانمك تر ميشي خدا حفظت كنه
خاله عاطفه
27 مرداد 93 15:23
خيلي قشنگ حرف ميزني خاله جون ماماني كلي از شيرين زياني هات تعريف كرده الهي فدات شم