اميرمحمداميرمحمد، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

نفس مامانی و بابایی

خونه نشيني مامان

1391/8/15 13:04
246 بازدید
اشتراک گذاری

خیلی وقته که نتونستم بیام برات بنویسم چون مامان خونه نشین شده چون دکتر به مامان گفته باید تو خونه استراحت کنه تا توی شیطون بلا به دنیا بیای از یه طرف مامان دوست داره که از صبح تا شب با تو تنها باشه ولی از یه طرف دیگه همش نگرانه حاله تو هستش همش با خودش میگه من میتونم این بارو به سلامت به زمین بزارم و اميرعلي و تو بغلم بگیرم دلشوره مامان روز به روز داره بیشتر میشه و هیچ پاسخی هم براش نمی تونه پیدا کنه.متفکرولی بایدبهت بگم که تکون خوردنات خیلی واضح ترشده و هرکسی به شکم مامان نگاه کنه میتونه  بفهمه که اميرعلي کجا تشریف دارن ودرچه حالی هستن راستی بایدبهت بگم که مامان شب ها بیدارهست چون پسملي تاصبح دارن به مامان لگد میزنن و مامان ازشدت ضربه های آقا  درتمام ناحیه شکمش احساس درد بدی داره ولی تا زمانی که مامان بیدارهست ازلگدای آقا  خبری نیست ولی وقتی که  مامان میخواد بخوابه پسملي شروع به بازی میکنه با تمام این احوال خیلی لذت بخش هست .بایدبگم که دوست نداري که مامانی بره سرکار چون روزی که مامان تصمیم به رفتن میگیره اون شب مامان ازدرد نمیخوابه و صبح باید درمنزل تشریف داشته باشه هوراآخه پسمله خوب تونمیگی که مامان حوصله اش سرمیره ازصبح تا شب تنها خونه باشه بابایی که خونه نیست مامانی چقدر تلویزیون نگاه کنه هرکس دیگه ای جای مامان بود تا حالا سربه کوه و  بیابون گذاشته بود.ولی اميرعليبه مامانی قول داده که پسمل خوبی باشه چون مامان میخواد شنبه سرکاربره این قول مردونه هست که یه پسرخوب به مامانش داده.چشمک

عشقم تمام زندگی من وجودم به وجود تو بسته هست و تمام لحظاتم به بودن تو گره خورده با تمام وجودم باید  بهت بگم که خیلی خیلی عاشقتم و دوست دارم.دل شکستهدل شکستهدل شکسته

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

بابایی
29 آبان 91 12:56
مامانی ، آرشام دوست نداره بری سر کار چون وقتی که سرکاری چندین ساعت رو مجبوری یکجا بشینی و کار کنی و این باعث میشه آرشام نتونه خوب حرکت کنه. اما همین طور که گفتی آرشام قول داد و رو حرفشم موند چون الان میری اداره و مشغول به کار هستی.