خونه نشيني مامان
خیلی وقته که نتونستم بیام برات بنویسم چون مامان خونه نشین شده چون دکتر به مامان گفته باید تو خونه استراحت کنه تا توی شیطون بلا به دنیا بیای از یه طرف مامان دوست داره که از صبح تا شب با تو تنها باشه ولی از یه طرف دیگه همش نگرانه حاله تو هستش همش با خودش میگه من میتونم این بارو به سلامت به زمین بزارم و اميرعلي و تو بغلم بگیرم دلشوره مامان روز به روز داره بیشتر میشه و هیچ پاسخی هم براش نمی تونه پیدا کنه.
ولی بایدبهت بگم که تکون خوردنات خیلی واضح ترشده و هرکسی به شکم مامان نگاه کنه میتونه بفهمه که اميرعلي کجا تشریف دارن ودرچه حالی هستن راستی بایدبهت بگم که مامان شب ها بیدارهست چون پسملي تاصبح دارن به مامان لگد میزنن و مامان ازشدت ضربه های آقا درتمام ناحیه شکمش احساس درد بدی داره ولی تا زمانی که مامان بیدارهست ازلگدای آقا خبری نیست ولی وقتی که مامان میخواد بخوابه پسملي شروع به بازی میکنه با تمام این احوال خیلی لذت بخش هست .بایدبگم که دوست نداري که مامانی بره سرکار چون روزی که مامان تصمیم به رفتن میگیره اون شب مامان ازدرد نمیخوابه و صبح باید درمنزل تشریف داشته باشه
آخه پسمله خوب تونمیگی که مامان حوصله اش سرمیره ازصبح تا شب تنها خونه باشه بابایی که خونه نیست مامانی چقدر تلویزیون نگاه کنه هرکس دیگه ای جای مامان بود تا حالا سربه کوه و بیابون گذاشته بود.ولی اميرعليبه مامانی قول داده که پسمل خوبی باشه چون مامان میخواد شنبه سرکاربره این قول مردونه هست که یه پسرخوب به مامانش داده.
عشقم تمام زندگی من وجودم به وجود تو بسته هست و تمام لحظاتم به بودن تو گره خورده با تمام وجودم باید بهت بگم که خیلی خیلی عاشقتم و دوست دارم.




خونه نشيني مامان
