شب يلدا
سلام عشقم سلام پسرم سلام عزيزم سلام اي زندگي ماماني دلم برات يه ريزه شده نمي دونم از كجا برات بنويسم ولي امروز اومدم از اولين شب يلدايي من وبابا كه توهم مهمون خونمون بودي برات بگم چه شب يلدايي ديدن داشت اين شب يلدا 
اول از همه برات بگم كه قرار بود بريم خونه ماماني و آقاجون ولي آقاي پدر بهونه آورد كه سرش درد ميكنه و حالش بده با اين كه ماماني حاضر شده بود ولي تصميم گرفت كه خونه بمونه از قبل هم بابايي گفته بود كه دوست داره امسال كه اولين شب يلداييمون بود خونه خودمون باشيم ولي من بهش گفتم كه دوست دارم بريم خونه ماماني كه همه هستن ولي حرف حرف بابايي شدو ما هم تسليم خواسته بايايي شديم
.gif)
ما مونديم تو خونه و چشمت روز بد نبينه نمي دونم چرا حال ماماني انقدر بد شد به حدي كه گريه ميكرد از حال بد
.gif)
زير دل ماماني خيلي درد گرفته بود و نفس تنگه و حمله هاي تنفسي و از همه مهمتر لگداي پي در پي تو مزيد برعلت شده بود انقدر كه مامان احساس ميكرد الان كه شما تشريف فرما شوي ولي تو كه قرارنيست به اين زودي ها بياي ميخواي بموني و سرموقع بياي كه يه پسر سالم و تپل مپل باشي ولي ماماني خيلي استرس داره و دوست داره اين مدت هم به سلامتي تموم بشه و اميرعلي مامان به سلامت بيا تو بغل مامان و باباش پسرم من و بابايي بي صبرانه منتظر اومدنت هستيم
.gif)


شب يلدا
