روزي كه مامان فهميد تو پسري
ديروز ماماني و بابايي رفتن دكتر آخه وقت چكاب كردنت بود دكتر هم نوشت ما رفتيم سونوگرافي انجام دادم نمي دوني اون لحظه فكر كنم قشنگ ترين لحظه ي عمرم تا حالا بود تو مانيتور دكتر به طور واضح ني ني مامانو ديدم چقدر قشنگ بودي البته ناگفته نماند كه بابا چقدر ذوق زده شده بود دكتر هم همه چي تو رو بهمون نشون داد از دست و پاهات گرفته تا چشمات و دماغتو، گوشات و لبت البته قلبتم كه چقدر تند ميزد 146 تپش در دقيقه داشتي چه صداي لذت بخشي بود صداي شنيدن ضربان قلبت و ما خوشحال.و اون لحظه بود كه قلبم داشت از صدايي كه شنيده بودم از تپش مي ايستاد من و بابايي هرروز بيشتر بهت عشق ميورزيم و هرروز منتظر به دنيا اومدنت هستيم تا با تو عشق كامل رو احساس كنيم.و اين حس و به تك ستاره زندگيمون تقديم كنيم.

عزيز دلم بايد بگم كه دكتر جنسيتت رو هم مشخص كرد از اين به بعد بايد دنبال لباس پسرونه اسباب بازي پسرونه و كلي وسايل برات باشم بايد برم خريد هر چيزي كه به چشمم اومد كه برات مناسبه بخرم راستي برات نگفته بودم كه هفته پيش ماماني خواب ديده بود كه تو پسمل هستي ولي از اونجايي كه ميگن خواب زن راست در نمي ياد فكر كردم كه بايد دخمل باشي ولي مهم نيست از اين به بعد بايد دنبال يه اسم قشنگ و معني دار برات باشم ميخوام از هفته آينده با اسم خودت ماماني نازت كنه تا تو دل ماماني بفهمي كه مامان و بابا چه اسمي برات انتخاب كردن راستي دكتر گفت كه خداروشكر تو رشد خوبي داشتي و البته ناگفته نماند كه خيلي هم شيطون بودي چون توي اون چند دقيقه اي كه دكتر داشت سونوگرافي انجام ميداد تو چند بار تغيير وضعيت دادي فكر كنم كه قدو بالات به بابايي رفته باشه از اين بابت خدا رو سپاسگزارم چون دوست داشتم ني ني مامان قد بلند باشه
بايد بهت بگم كه مامان خيلي خيلي دوست داره ![]()


روزي كه مامان فهميد تو پسري
