یازده ماهگی پسرم
عزیز دلم شما وارد ١١ شدی چقدر زود میگذره انگار همین دیروز بود که تو بیمارستان دادن بغلم و من با تمام دردی که داشتم به صورت قشنگت نگاه کردم و تمام وجودمو بهت هدیه دادم انگار همین دیروز بود که حتی توان نداشتی شیر بخوری انگار همین دیروز بود که میترسیدم بغلت کنم به خاطر اینکه خیلی کوچیک بودی و ترس از افتادنت داشتم انگار همین دیروز بود که شب تا صبح به صورت قشنگت نگاه میکردم و همیشه خدا رو به خاطر این هدیه شکر گزار بودم انگار همین دیروز بود که با زیر گلوت بازی میکردم که بیدار شی و شیر بخوری که گشنه نمونی انگار همین دیروز بود با گریه های تو گریه میکردم و با خنده های تو انگار تمام دنیا رو بهم داده بودن میخندیدم انگار همین دیروز بود که به دستای کوچیکت نگاه میکردم و با خودم میگفتم این دستها یه روزی میخواد نان آور زندگی باشه چقدر زود میگذره و چقدر زیبا میگذره گذر زمان با وجود تو
وقتی به گذر زمان نگاه میکنم و به تغییرهایی که توی این مدت کردی به خودم میگم خدایا شکرت که یه نی نی سالم دارم و بر طبق جدول رشد همه مراحل رشدت رو به سلامت پشت سر گذاشتی و الان وارد یازدهمین ماه از تولدت شدی و من برای تو تمام وجودمو میدم ای هدیه آسمانی من ای هستی من ای تمام زندگی من که فقط فقط خدا میدونه که چقدر دوست دارم و عاشقانه میپرستمت

و این هم کیک و شیرینی که خاله و زن دایی به مناسبت یازهمین ماه تو زحمت کشیدن و درست کردن




یازده ماهگی پسرم
