18 ماهگي
عزيزم ماماني توي اين هفته خيلي دلشوره داشت كه شما رو ميخواست ببره واكسن 18 ماهگيت رو بزني و همش خدا خدا ميكرد كه شما اذيت نشي صبح پنجشنبه قبل از اينكه با بابايي ببريمت خانه بهداشت ماماني به شما استامنيفن داد كه زياد تب نكني چون شنيده بود كه واكسن 18 ماهگي خيلي سنگين هست وقتي كه رفتم با خانم دكتر خيلي خوب برخورد كردي اول از اينكه شما رو كشيد شما 10.800 وزنتون دور سر49 و قدتون 83 هست ماشاله پسرم قدبلنده مامان فداش بشه و اينكه وقتي كه واكسن هم زد شما زياد گريه نكردي و زود ساكت شدي البته مامان تا 2 روز خيلي مراقب شما بود كه خدايي نكرده تب نكني ولي اين دفعه شما اذيت نشدي و به خاطر اينكه دور شما شلوغ باشي براي بعد از ظهر با فاميلاي مامان رفتيم باغ آقاجون تا شما بازي كني و متوجه واكسنت نباشي ولي جاي واكسنت تا 4-5 روز درد مي كرد اين هم چند تا عكس از امير در 18 ماهگيش

امير با دوچرخه مهديس مشغول بازي

قربون اون خنده هات برم كه وقتي ميخندي خيلي خوشگل ميشي ماماني


اينجا هم رفته بوديم باغ آقاجون

راستي ماماني هم هفته بعدش يه كيك كوچولو گرفت و خاله ها رو دعوت كرد و شام داد به مناسبت 18 ماهگي پسرش

كيك از دست تو در امان نبود انقدر با انگشتاي خوشگلت رو كل كيك رد گذاشتي








اينجا هم با آبجي مبينا و داداشي امير حسين هستي
مامان نفسش به نفساي تو بنده عزيزم![]()
![]()
![]()


18 ماهگي 
