رفتن به امیرکلا در بابل
چون یکی از دوستات که بهار نام داره اهل بابل هست و همش تو مهد در مورد بابل و شهر امیرکلاش حرف میزد شما هم اصرار کردین که به امیر کلا برین و بابا هم موافقت کرد که یه چند روزی به اونجا بریم و شما از نزدیک شهر امیرکلا رو هم ببینین با هماهنگی مامان با خاله مریم جون و خاله اکرم جون یه تعطیلات به اونجا رفتیم و خیلی خیلی هم به شما خوش گذشت و برای اولین بار شما تو دریا شنا کردین و از تعطیلات لذت بردین البته مامان خیلی نگران بود که چون چند روزی فاصله می افته به رفتن مهدتون شاید شما بعدش با ناراحتی به مهد برین ولی خدا رو شکر این مسئله پیش نیومد


شماو داداشی بعد از قایق سواری







شما و داداشی لب ساحل مشغول اسب سواری











شما و داداشی مشغول آب بازی
البته مامان جون و آقاجون هم با ما بودن ولی شما باهاشون عکسی ندارین که بزارم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


رفتن به امیرکلا در بابل
