اميرمحمداميرمحمد، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

نفس مامانی و بابایی

رفتن به خزرشهر

1395/10/26 9:35
216 بازدید
اشتراک گذاری

اوایل فصل پاییز مامان خیلی احساس خستگی میکرد با بابایی تصمیم گرفته  شد که یه مسافرت چندروزه به خزر شهر بریم که مامان خستگیش در بره و اینبار فقط با خاله اکرم جون هماهنگ شد که به اونجا بریم چون خاله مریم شرایطش جور نبود که با ما بیاد خیلی خیلی هوای خوبی بود و خیلی بهمون خوش گذشت و مامان با یه نیروی تازه به کار برگشت

عکس سلفی که شما از خودتون گرفتین

شما اینجا دارین حاضر میشین که بری آب بازی

شما تمامی کتابا و  پازلاتو با خودت آورده بودی و داشتی برای خاله همشونو میخوندی و پخش کرده بودی

شما با بابایی تو حیاط زیر بارون

شب لب ساحل مشغول بازی

در حال خوردن آیس پک

این هم جلوی درب ویلا که همگی با هم انداختیم

شما و خاله در حال مرتب کردن موهاتون

البته ناگفته نمونه که بعد از برگشتن از خزر شهر به دلیل اینکه انقدر آب بازی کردی و زیر بارون رفتی سرمای شدیدی خوردی که مجبور شدیم به شما آمپول بزنیم و اولین آمپولتو توی این زمان خوردی

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)