اميرمحمداميرمحمد، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

نفس مامانی و بابایی

13بدر

1392/1/13 10:45
337 بازدید
اشتراک گذاری

چقدر زمان زود میگذره انگار همین دیروز بود که وسایل و جمع کردم برای این که بیایم سفر ولی الان ١٣ روز میگذره از تعطیلات عید و میخوایم بریم سیزدمونو به در کنیم میخوایم بریم جنگل محله تهی دره با خانواده عمو حمید و مامان و بابای زن عمو خاطره هر سال با اونا میریم خیلی خوش میگذره فقط نگران اینم که خدایی نکرده سرما نخوری بلاخره هوا بهاری هست یه لحظه گرمه لحظه بعدش سرد میشه ولی در کل برات لباس گرم خیلی برداشتم با کلی پتو و دورپیچ

راستی یه روز قبل از ١٣ رفتیم دریاچه ولشت خیلی جای قشنگی بود و خیلی هم خوش گذشت این هم عکسایی از دریاچه ولشت و ١٣ بدر

توراه رفتن به دریاچه ولشت

دریاچه ولشت بغل بابایی و باز هم خواب

و عکسای ١٣ که بلاخره شما بیدار بودی

مامانی وقتی به این عکست نگاه میکنم یاد قدیما می افتم هر کسی از مشهد می اومد از این کلاها سرش میکرد تو که هنوز مشهد نرفتی

و باز هم خواب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

بابایی
26 مرداد 92 12:05
به قول مامان آذر تعطیلات چه زود تموم شد . البته دلیلش بودن پسمل ناز مامان و بابا بود که ما رو مشغول خودش کرده بود. اینو می نویسم تا بزرگ شدی و خوندی بدونی که اولین عید ما با تو محشر بود پسر گلم