اولين چيزي كه انتخاب كردي
يه روز كه با بابايي و شما رفته بودم مغازه سيسموني فروشي كه براي شما پستونك بخرم و چون اينكه شما كم و بيش راه ميرفتي بابايي شما رو گذاشت زمين تا راحت تر باشي ولي غافل از اينكه شما چشمتون به چيزي افتاده بود و هيچ جوره نميشد اونو براي شما نخريم چون وقتي كه ميخواستيم شما رو از روش بلند كنيم با گريه هاي بنفشي شما مواجه شديم و اينكه بابايي تصميم گرفت اونو براي شما بخره و اين اولين چيزي بود كه شما خودتون انتخاب كرده بودي قربونت برم كه براي خودت مستقل شدي و خودت وسايلت رو انتخاب ميكني و اون چيزي نبود جز يه موتور پلاستيكي كه البته هم بوق داره و هم چراغ و چه زود ياد گرفتي كه كدوم دكمه بوقش هست و كدوم دكمه چراغش و هر وقت كه بابايي بهت ميگه يه بوق بزن م...
نویسنده :
آذرمامانی امیرمحمد
11:57







